مقالات مدیریتی
1399/04/21 16:11

غمگین شوید اما غمگین نمانید...

من خودم از اون دسته آدمهایی هستم که خیلی زیاد غمگین می شوم. همیشه هم حق را به خودم می دهم که ناراحت باشم. نه تنها در شرایط فعلی مملکت، بلکه از آن زمان که یادم می آید همیشه ترس و اضطراب و استرس با ما بوده است. ناپایداری های اقتصادی و عدم ثبات همراه همیشگی ما ایرانی ها بخصوص دهه پنجاه و شصت بوده و هست.

ناپایداری های اقتصادی بزرگترین ضربه اش صاف می خورد به بنیان خانواده ها. وقتی آرامش از بین برود و جای آن ترس و نگرانی از آینده بیاید شما نمی توانی از پدر و مادر خانواده انتظار داشته باشی غمگین نباشد و  برای فرزندانش محیطی پر از آرامش را بسازد. وقتی که ابهامات از وضعیتی که هست روز به روز بیشتر شود، امنیت درآمدی از بین برود، اگر حتی آدم زرنگی هم باشی باید دائم فکر کنی که باید چکار کنی که سقوط نکنی. خیلی ها به فکر مهاجرت می افتند. خیلی ها به فکر سرمایه گذاری و یا حتی دلالی مثل خرید ملک، خودرو، دلار و ..... عده ای هم به فکر شغل دوم و یا حتی سوم.  نتیجه اینکه همه مشغولیم. یا در حال تهیه مقدمات مهاجرتیم، یا در حال فکر کردن و یا در حال حرص و جوش خوردن. این وسط خیلی هنر می خواهد که آرامش خود را حفظ کرده و روال زندگی خود را داشته باشیم. فقیر و غنی هم ندارد. فقیر از فقیر شدن بیشتر خود ناراحت است و غنی از اینکه آرامش ندارد و دائم در تنش است حال خوبی ندارد.

یکی از دوستان سرمایه داری را می شناسم که بابت همین دلالی های خرید و فروش ملک چنان کلاهی سرش رفت که همه پولی را که به دست آورده بود باید بابت دارو و درمان حرص و جوش هایش می داد.

ترس و اضطراب و ناراحتی سهم همه ماست. هرکس به طریقی. پس خود را تافته جدا بافته و بدبخت ترین آدم ندانیم. پای درد دل هر ایرانی در حال حاضر بنشینی آنقدر غم و غصه دارد که ما احساس تنهایی نکنیم.

 آری در این شرایط اولین ضربه را خانواده ها می خورند. تعدادی به دلیل وارد نشدن به بحث های مالی و نداشتن سواد مالی  روز به روز فقیر تر می شوند و دچار سرخوردگی می گردند. این سرخوردگی نتیجه اش چه می تواند باشد؟ خودتان خیلی بهتر از من نتایجش را می دانید.

اما چاره چیست؟

اصلا نمی خواهم شعار بدهم که با همه این مشکلات بیایید شاد باشیم و آواز و سرود بخوانیم. خیر!

 بلکه تحمل شرایط موجود، پوست کلفتی می خواهد. متاسفانه ما ایرانیان مجبوریم فعلا این شرایط را تحمل کنیم. به درست یا غلط بودنش کاری ندارم اما تاریخ را هم که بخوانیم هیچ وقت ایران و ایرانی روی آرامش را ندیده است. حداقل در دراز مدت همیشه نگرانی و غم و درد ناشی از جنگ، قحطی، نابسامانی ها و ظلمها وجود داشته است.

غمگین بودن در خون ما ارثی است. گاهی چنان در غم خود غرق می شویم که شاد بودن یادمان می رود. گریه می کنیم و آهنگ های غمگین گوش می دهیم و با بقیه که درد دل می کنیم فقط از بدبختی ها می گوییم. باز هم من نمی گویم هیچ کدام را انجام ندهید. اتفاقا نیاز داریم برای  تخلیه خود از این کارها بکنیم.

 حتی برنامه ای بود که نشان می داد در لندن یک مکانی وجود دارد که افراد برای تخلیه انرژی های منفی به آنجا می روند و ظرف و ظروف ارزان قیمتی را با شدت هرچه تمام تر به یک دیواری می کوبند و می شکنند.

ما به تخلیه دردهایمان نیاز داریم. فقط باید بگردیم و راهش را پیدا کنیم. گاهی با صدای بلند پیش کسی گریه کردن. گاهی با نوشتن. گاهی با شکستن ظرف. گاهی با رفتن به جایی و عکاسی کردن. گاهی ویندو شاپینگ کردن. نکته اینجاست وقتی فهمیدید چگونه تخلیه می شوید انجامش دهید. مجبور نیستید فقط یک راه برای خود داشته باشید. هر بار یکی را انتخاب کنید.

ممکن است خیلی از شما فوری ژست بگیرید که نه گریه در شان من است و نه اهل کار هنری هستم و ...

خیلی رک به شما می گویم اگر تخلیه روانی را انجام ندهید سه اتفاق برایتان می افتد:

 اول از همه این ناراحتی ها دیر یا زود به سلامتی شما آسیب می رساند و آنوقت دیگر برای هر کاری دیر شده است. کسانی که بیماری هایی مثل ام اس، سرطان و یا بیمارهای قلبی می گیرند نتیجه  همین غصه های انباشته شده و تخلیه نشده است. انرژی های منفی وقتی راهی برای برون رفت از تن شما را نداشته باشند به سیستم ایمنی شما آسیب وارد می کنند. بعضی ها هم خود را به نفهمی و یا فراموشی می زنند و ناراحتی های خود را انکار می کنند. به سراغ خوشی های ساختگی و موقت مثل سیگار و مشروبات الکلی می روند. در ظاهر می خندند و شاد هستند اما از درون داغون و خراب. در همه این حالت ها به تن و سلامتی خود آسیب می زنید.

 

 دوم اینکه برای تخلیه خود ممکن است به دیگران آسیب بزنیم. حتما راننده های عصبانی را دیده اید که با یک تصادف کوچک داد و هوار می کشند و دعوا راه می اندازند و دست به یقه می شوند. اینها از همان دسته اند. هرچه انرژی منفی دارند با یک جرقه کوچک بر سر طرف مقابل که می تواند از خانواده و یا یک غریبه باشد خالی می کنند.

سومین حالت اگر در ناراحتی های بلند مدت بمانید این افسردگی شما را از زندگی و کار عقب می اندازد و باعث می شود باز هم حس عقب ماندن کنید و بیشتر افسرده شوید. رشته امور از دستتان خارج شود و در یک گردابی به نام افسردگی مزمن می افتید. خلاقیتتان برای کار را از دست می دهید و روز به روز بیشتر احساس شکست می کنید.

 

نتایج ماندن در مود غمگینی دراز مدت:

  • 1.آسیب به بدن
  • 2.آسیب به دیگران
  • 3.آسیب به کسب و کار

 

 

 

اما راه حل چیست؟ غم و غصه همیشه برای ما هست. با تمام وجود بگذاریم در ما جاری شود. پذیرایش شویم. مهمانی است که هر از چند گاهی خودش را دعوت می کند. آگاه باش که تو در این لحظه ناراحتی. وارد چاه غم و غصه های خود می شوی. به اطرافیان هم اعلام کن. آنوقت بنشین و همه اتفاقاتی که باعث رنجش و ناراحتی ات شده است را دورت بچین. می خواهی بزرگ کنی غصه هایت را اشکالی ندارد بزرگ کن. خودت را بدبخت ترین آدم روی زمین می بینی، ببین.  اما یکی از این کارها را هم تصمیم بگیر و انجام بده:

 

  • 1.اول از همه گریه کن. چه مرد و چه زن لازم دارند برای تخلیه اولیه خود اشک بریزند. آنقدر گریه کن تا خالی خالی شوی. می توانی موسیقی غمگین هم گوش دهی. من خودم در ماشین موسیقی گوش می دهم و یک دل سیر گریه می کنم. خوشا به حال کسانی که ایمان به خدا را در دل خود دارند. با نماز و نیایش و دعا که همان گفتگوی خالصانه با خداست خود را خالی می کنند.
  • 2.یک وبلاگ برای همه دلنوشته هایت درست کن. یا یک دفترچه به نام غمنامه پیش خود داشته باش. همه دردهایت را در آن بدون سانسور بنویس. حتی اگر می خواهی فحش بدهی بده، به زمین و زمان و هر آنچه باعث ناراحتیت شده. اگر خواستی این نوشته ها را نگه دار و اگر نمی خواهی دور بریز. هرچند من خودم ترجیح می دهم نوشته هایم را نگه دارم تا بعد از حل مشکلم بدانم انتهای هر غصه ای می تواند شادی باشد. حتی اگر حل آن درد سالها طول بکشد. نوشته ها بعد ها سرنخ خیلی خوبی برای شناخت خودتان خواهد بود. پس غمنامه ها یا دل نوشته های خود را دست کم نگیرید و تاریخ بزنید و در جای امنی نگه دارید.

     

  • 3.یک کار هنری پیدا کن که با انجام آن لذت ببری و از دنیا و همه مشکلاتش فارغ شوی. عکاسی یک هنر ساده و فوق العاده جذاب است که می تواند شما را ساعتها به خود مشغول کند. یا نقاشی کردن یا نواختن یک ساز. به هیچ عنوان هنر را در درمان غصه ها دست کم نگیرید.

     

     

  • 4.به کوچه و خیابان برو و یا پاساژ گردی کن. شده یک هدیه کوچک برای شاد کردن دل خودت بگیر. گاهی خرید یک هدیه کوچک برای دل غمگینتان می تواند از خیلی راه حل ها ثمر بخش تر باشد.

     

  • 5.به قبرستان برو. به آدمهایی که روزگاری مثل تو غصه خورده اند و غمگین بوده اند، حالا در جایگاه ابدی خود خوابیده اند. بگذار دوباره به خودت یادآوری کنی که زندگی ارزش اینهمه عذاب دادن به خود را ندارد.
  • 6.با کسی که دوستش دارید وقت بگذرانید. کسی که درکتان می کند. این مورد یکم خطرناک است. چون دوستانی هستند که ممکن است از درد دل های شما بعد ها بر علیه شما استفاده کنند. پس بهتر است در این مورد حواستان را جمع کنید و اگر به کسی کامل اعتماد ندارید درد دل نکنید.

     

  • 7.یکسری شکستنی به درد نخور پیدا کن و دم دست بگذار. در لحظاتی که شدیدا ناراحتی برو یک جای خلوت، همه دردهایت را با شکستن یکی از آنها و نه بیشتر، خالی کن. این مورد آخر یکم خرج روی دستتان می گذارد اما در هر خانه ای حتما ظرف و ظروف شکستنی به درد نخور پیدا می شود که بخواهی فدای سلامتی خودت کنی. مراقب باشید خیلی معتاد این کار هم نشوید.

 

 

 

وقتی خود را کامل تخلیه کردید احساس بهتری خواهید داشت. بعد از آن دیگر حق نداریم باز آهنگ غمگین گوش بدهیم و یا با یکی مثل راننده های تاکسی و یا رفیق بدتر از خودمان بنشینیم و درد دل کنیم.

 وقتی سبک حال هستید آگاهانه با مشکل برخورد می کنید. اگر مشکل در کنترل خودتان هست که با خلاقیت حلش می کنید. اگر در کنترل شما نیست که راحتتر صبوری می کنید تا زمان مشکلتان را حل کند. حداقل شما آدم پر از انرژی منفی و غمزده و غیر منطقی نیستید که نتوانید درست تصمیم بگیرید. شما آدم افسرده قبل نیستید که دیگران نگران سلامتیتان باشند.

 

 

خلاصه کلام:

غمگین بودن ذات همه ما آدمهاست. یک عده کمتر و یک عده بیشتر. مهم این است به این موضوع آگاه باشیم. وقتی غمگینیم، ته غمگینی را در بیاوریم و تمامش کنیم. بگذاریم این مهمان بیاید و برود. با همه وجود پذیرایش باشیم. همه زورش را بگذارید نشان دهد و برود. اگر راهش ندهیم یا انکارش کنیم، این مهمان برای مدت طولانی در وجودمان می ماند و اجازه کاری به ما نمی دهد.

مخفی کردن ناراحتی ها و خود را به شادی زدن های الکی و یا پناه بردن به الکل و سیگار نه تنها کمکی نمی کند بلکه آسیب های جبران ناپذیری به ما وارد می کند. غمگین بشویم اما غمگین نمانیم.

 

 

نویسنده: اکرم رمضانی نژاد

تیر ماه ۹۹

 

 

 

 

 

 


نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :