مقالات فنی
1397/11/25 13:17

کلیت مختصر و مفید تاریخ اقتصادی جهان

 

 

 

 

 

 

 

کیکی در حال رشد

بازی اقتصاد در قبل از اقتصاد مدرن باخت باخت بود. چون اعتبار محدود  بود. مردم برای تامین هزینه های یک فعالیت اقتصادی جدید با مشکل روبرو می شدند. چون فعالیتهای اقتصادی جدید اندک بود اقتصاد رشد نمی کرد و مردم هم هیچ امیدی به رشد اقتصادی نداشتند و آنها که سرمایه داشتند در دادن وام و اعتبار احتیاط می کردند. به این ترتیب انتظار رکود و کسادی به خودی خود برآورده میشد.

سپس انقلاب علمی و اندیشه ترقی از راه رسید.. پایه و اساس اندیشه ترقی این عقیده است که اگر نادانی خود را بپذیریم و منابعی را صرف تحقیق کنیم اوضاع بهتر خواهد شد.

این اندیشه خیلی زود به زبان اقتصادی ترجمه شد. کسی که به ترقی باور داشته باشد اعتقاد دارد که اکتشافات جغرافیایی اختراعات تکنولوژیکی و تحول در شیوه های سازماندهی می توانند مجموع تولیدات و بازرگانی و ثروت انسانی را افزایش دهند.

مسیرهای تجاری نوینی می توانستند در اقیانوس اطلس گشوده شوند بدون آنکه راه های قدیمی اقیانوس هند را از بین ببرند.

کالاهای جدیدی می توانستند تولید شوند، بدون آنکه تولیدات قدیمی را کاهش دهند. مثلا فردی می توانست یک نانوایی جدید باز کند که در تولید کیک شکلاتی تخصص داشته باشد، بدون آنکه نانوایی هایی را که در پختن نان تخصص دارند ورشکست کند. هر کسی به راحتی می تواند ذوق و ذائقه جدید پیدا کند و بیشتر بخورد. من می توانم ثروتمند شوم بودن آنکه شما فقیر شوید؛ من می توانم فربه شوم بدون آنکه شما از گرسنگی بمیرید. کیک جهانی می تواند بزرگتر شود.

در طی 500 سال اخیر اندیشه ترقی مردم را متقاعد کرد تا هر چه بیشتر به آینده اعتماد کنند. اعتماد اعتبار را به وجود آورد؛ اعتبار رشد واقعی اقتصادی را به همراه آورد. و رشد اقتصادی اعتماد به آینده را تقویت کرد و راه را برای اعتبارات بیشتر گشود. این یک شبه رخ نداد. اقتصاد مسیری پر فراز و نشیب داشت نه صعودی مستقیم. اما در دراز مدت با هموار شدن دست اندازها، مسیر کلی جای اشتباه نداشت. امروزه به قدری اعتبار در دنیا وجود دارد که حکومت ها و شرکتهای تجاری و افراد به آسانی می توانند وام های سنگین و طولانی مدت و کم بهره بگیرند که از سطح در آمد کنونی اشان بسیار بیشتر است.

 

بیانیه اقتصادی آدام اسمیت

اعتقاد به کیک در حال رشد جهانی سرانجام خصلتی انقلابی یافت. در سال ۱۷۷۶ آدام اسمیت اقتصاد دان اسکاتلندی، کتاب ثروت ملل را منتشر کرد که شاید مهمترین بیانیه اقتصادی در تاریخ باشد. اسمیت در فصل هشتم از جلد اول این کتاب این استدلال جدید را مطرح کرد: وقتی یک ملاک یا نساج یا کفاش سودش بیش از آنچه برای بقای خود و خانواده اش ضروری است کسب کند، این مازاد را صرف استخدام دستیاران بیشتری می کند تا سود خود را باز هم افزایش دهد. هرچه سود بیشتری کسب کند، عده بیشتری استخدام خواهد کرد. به دنبال آن، افزایش سود کارآفرینان خصوصی پایه افزایش رفاه و ثروت عمومی میشود.

شاید این برای ما چندان بدیع نباشد، زیرا همه ما در دنیای سرمایه داری زندگی می کنیم و این استدلال را بدیهی می دانیم. ما هر روز نمودهای مختلفی از این موضوع را در اخبار می شنویم. اما ادعای اسمیت مبنی بر اینکه شوق انسان خودخواه به افزایش سود شخصی اساس ثروت عمومی است، یکی از انقلابی ترین عقاید در تاریخ بشر است_ انقلابی نه فقط از منظر اقتصادی بلکه، فراتر از آن، از منظر اخلاقی و سیاسی، آنچه اسمیت می گوید در واقع این است که طمع چیز خوبی است و غنی تر شدن من به همه سود می رساند نه فقط به خود من. خودخواهی یعنی دگرخواهی.

 

چرا خودخواهی یعنی دگرخواهی؟

اسمیت به مردم آموخت که به اقتصاد به چشم «وضعیت برد برد» نگاه کنند که در آن سود من سود تو هم هست. نه فقط هر دوی ما می توانیم همزمان از تکه بزرگتری از کیک بهره مند شویم. بلکه افزایش سهم تو به افزایش سهم من بستگی دارد. اگر من فقیر شوم، تو هم فقیر می شوی، زیرا من نمی توانم کالاها یا خدمات تو را بخرم. اگر من ثروتمند شوم، تو هم ثروتمند خواهی شد، زیرا می توانی چیزی به من بفروشی. اسمیت تضاد سنتی میان ثروت و اخلاق را رد کرد و دروازه های بهشت را به روی ثروتمندان گشود. ثروتمند بودن اخلاقی است. مردم، به روایت اسمیت، نه با چپاول همنوعان شان بلکه با افزودن بر اندازه کیک ثروتمند می شوند. و وقتی که کیک بزرگتر می شود، همه از آن بهره مند می شوند. بنابراین ثروتمندان مقید ترین و خیراندیش ترین افراد اجتماع هستند، زیرا چرخ های رشد را به نفع همگان به گردش در می آورند. اما همه اینها به این بستگی دارد که ثروتمندان از سود خود برای گشودن کارخانه های جدید و استخدام کارکنان جدید استفاده کنند، نه آن که آن را در فعالیت های غیرتولیدی به کار گیرند.

بنابراین، ترجیح بند کلام اسمیت این قاعده کلی بود که «وقتی سود افزایش می یابد، ملاک یا نساج دستیاران بیشتری استخدام می کند»، نه این که « وقتی سود افزایش می یابد، خسیس آن را در گاوصندوق پس انداز می کند و فقط برای شمردن بیرون می آورد.» یک بخش بسیار مهم اقتصاد سرمایه داری مدرن ظهور اخلاق جدیدی بود که می گفت سود باید دوباره در تولید سرمایه گذاری شود. این کار سود بیشتری با خود به همراه می آورد که باز در تولید سرمایه گذاری خواهد شد، که آن هم باز سود بیشتری ایجاد می کند، و الی آخر.

 راه های سرمایه گذاری زیاد است: بزرگ کردن کارخانه، راه اندازی تحقیقات علمی، تولید محصولات جدید. اما تمام این سرمایه گذاری ها باید تا حدودی تولید را افزایش دهند و تبدیل به سود بیشتر شوند. اولین و مقدس ترین فرمان در کیش سرمایه داری نوین این است که: «سود تولید باید دوباره در افزایش تولید سرمایه گذاری شود.»

به این دلیل است که این پدیده «سرمایه داری» نام دارد. سرمایه داری میان «سرمایه» و «ثروت» صرف تفاوت قائل است.

 

فرق سرمایه و ثروت در چیست؟

سرمایه شامل پول و کالاها و منابعی است که در تولید سرمایه گذاری می شوند. اما ثروت یا در زمین دفن می شود یا در فعالیت های غیر مولد هدر می رود. فرعونی که منابع را صرف ساخت هرمی غیر مولد می کند سرمایه دار نیست. یک دزد دریایی که ناوگان جواهرات اسپانیایی را غارت و آنها را در ساحل یکی از جزایر کارائیت دفن می کند سرمایه دار نیست. اما کارگر سخت کوشی که بخشی از درآمدش را در بازار بورس سرمایه گذاری می کند سرمایه دار است.

این فکر که « سود تولید باید دوباره در افزایش تولید سرمایه گذاری شود» به نظر پیش پا افتاده می نماید، اما با وجود این برای اکثر مردم در طول تاریخ ناآشنا بوده است. در دوره پیشامدرن همه گمان می کردند که سطح تولید کمابیش یکسان خواهد بود پس چرا کسی باید سود خود را در تولیدی که، علی رغم هر تدبیری، چندان قابل افزایش نیست سرمایه گذاری کند؟ برای همین، اشراف قرون وسطی از اخلاق مبتنی بر سخاوت و گشاده دستی و اسراف آشکار پشتیبانی می کردند. آنها درآمد خود را صرف مسابقه و ضیافت و جنگ، و ساختن قصرها و کلیساهای عظیم و خیریه می کردند.

معدودی از آنها سود خود را برای بازدهی بیشتر املاک شان، تولید گندم مرغوب تر یا جستجو برای یافتن بازارهای جدید مجددا سرمایه گذاری می کردند.

در عصر مدرن جای اشراف گذشته را نخبگان جدیدی گرفته اند که معتقدان راستین کیش سرمایه داری هستند و نخبگان سرمایه دار جدید دوک ها و مارکی های گذشته نیستند، بلکه روسای هیات مدیره و معامله گران سهام و صاحبان صنایع اند. این عناصر با نفوذ بسیار ثروتمند تر از اشراف قرون وسطی هستند، اما علاقه بسیار کمتری به مصرف های بی رویه دارند و بخش بسیار کمتری از سود خود را صرف فعالیت های غیر مولد می کنند.

 



نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :

تصویر :

برچسب ها :