در حال بارگذاری ...
0
سبد خرید شما خالیست!
می تواند برای مشاهده محصولات بیشتر به صفحات زیر بروید :
او یک برنده نیست!
دو جوان در یک مسابقه دو ماراتن شرکت کردند. هر دو در طول مسیر مسابقه حرکت می کنند تا به خط پایان برسند. در طول مسیر یکی از این دو جوان بند کفشش باز می شود. او گوشه ای می نشیند تا بند کفشش را ببندد که پروانه ای زیبا توجه اش را جلب می کند. حسی او را به سمت پروانه می کشاند. حسی دیوانه کننده تر از یک مسابقه! او مست زیبایی پروانه ای می شود که از این گل به آن گل پرواز می کند. بوی نسیم صبحگاهی و لطافت علف های باران زده مستش می کند. منظره را در ذهنش حک می کند تا آن را روی بومش به همان صورت نقاشی کند. در همین اثنا پیرزنی در راه مانده را می بیند که کوزه آبش را لنگ لنگان به خانه می برد. بدون لحظه ای تردید به کمک پیرزن می رود.

 وقتی به مسابقه بر می گردد که دیگر دیر شده و شخص دیگری مدال بر گردن انداخته. 
باز شدن بند کفش، نوع نگاهش به طبیعت، دیگر خواهی و حس لذت جویی در کمک به دیگران و بی توجهی اش به کسب مدال و خیلی مسائل دیگر باعث می شود که او برنده مسابقه نشود.

به گفته متفکرین اگزیستانسیال، برآیند تمام نیروهایی که به انسان وارد می آید، باعث می شود که وی در لحظه اکنون، جوری باشد که جز آن، جور دیگری نمی تواند باشد.
 اگر کسی در طول زندگی اش به پول و ثروت دسترسی پیدا می کند و دیگری بر خلاف تلاشی که می کند، باز هم ناتوان در رسیدن به ثروت کافی برای زندگی است، به خاطر شرایطی است که حول و حوش آن فرد، چه در  درون و چه در بیرون آن فرد اتفاق افتاده و باعث شده که آن جور باشد.

 

 آدمها به خاطر ژن، نوع ظاهر، جنسیت، خانواده، نوع تربیت، نوع فرهنگ، محیط، پیوندهای گذشته و آینده، حتی افرادی که در طول زندگی با آنها معاشرت می کنند و صدها مورد دیگر می توانند آنی باشند که در لحظه اکنون هستند. 

آنچه باید با تمام وجود باور داشته باشیم آن است که انسان هارا هر طور که هستند و عمل می کنند، درک کنیم و قضاوت نکنیم. خط کشی کردن آدم ها و لیبل خوب و بد، موفق و نا موفق زدن به آنها کار بی رحمانه ای است. 

 

تا چند سال پیش همیشه فکر می کردم که آدم موفق کسی است که بتواند پول بدست آورد و پله پله پیشرفت کند و به آنچه که هست قانع نباشد.

 

همیشه این تصور را داشتم که آدم های ثروتمند علی الخصوص خود ساخته ها، در انتهای نمودار خوشبختی هستند و دنیا به کامشان است و قابل ستایش هستند. تا اینکه در چند سال اخیر با کسانی آشنا شدم که ثروتمند نبودند اما بسیار از نظر من قابل ستایش بودند. آدم هایی که بی اعتنا به دیگران، در آغوش هنر، روزگار سپری می کردند و یا به جای کسب هوش مالی، به دنبال استعداد های دیگرشان رفته بودند؛ هر چه بیشتر دقیق شدم، بیشتر می فهمیدم که معیار های موفقیت و ستایش انسان ها فقط میزان پول و قدرت نیست، بلکه علاوه بر میزان لذتی که از زندگی می برند، میزان تلاشی است که برای اثر گذاری در روزگار خود می کنند.

دوستی دارم که بسیار اهل دل است در عین حال اهل تفکر و تحلیل. مهندس درس خوانده دانشگاهی معتبر است که سمت چپ مغزش ورزیده شده و به دلیل مهارتی که در نواختن پیانو دارد، سمت راست مغزش نیز به اندازه چپ تقویت شده است. از طرفی هر دو سمت مغزش با هم سیگنال ارتباطی خوبی دارند، بنابراین در برخورد با هر موضوعی می تواند در عین به کارگیری خلاقیت، راه کارهای سیستمی کارآمدی را پیاده سازی کند. مهارتی که بسیار ارزشمند است.

کافی است یک فرآیند شلوغ و بی نظم را به دستش بدهی تا با نگاه سیستمی و در عین حال خلاقانه، آن را به یک فرآیند تر و تمیز و منظم تبدیل کند و آن را به صورت نمودار های ریاضی مدل سازی کند. کاری که از نظر من و با نگاه غیر سیستمی من بسیار سخت است و نیاز به هوش بالایی دارد.

این شخص انسانی متفاوت با من و خیلی هاست. استعدادی که دارد حداقل تا کنون مغفول باقی مانده و نتوانسته است برایش منافع مالی زیادی به همراه بیاورد. انسانی تاثیرگذار، توانمند، پر تلاش و با وجدان کاری بالا که قله های مهارتی زیادی را فتح کرده، اما قله کسب ثروت را به دلایل بسیاری که بحثش در این مقال نمی گنجد نتوانسته است فتح کند.

حال این دوست عزیز ما، اگر در جامعه امروزی  با خط کش میزان دارایی و درآمد بررسی شود، لیبل یک انسان نا موفق می خورد و اگر این شخص کسی باشد که نظر دیگران برایش مهم باشد به شدت سرخورده می شود و گوارایی زندگی اش برایش زهر مار می شود.   اگر یک شبانه روز همین عزیز را بررسی کنیم، هر کاری که انجام می دهد از دل و جانش است. باعشق است. همه وجودش را درگیر کارش می کند تا اول از همه خودش با غرور و لذت وصف ناپذیری بالای سر کارش بایستد و برای کاری که مثل اثری هنری انجام داده، کف جانانه ای بزند. دوم اثر گذاری درستی را داشته باشد تا سرش را بالا بگیرد و جلوی وجدانش شرمنده نباشد.

او از نگاه آدم های تک بعدی که پول را معیار موفقیت می دانند، همیشه یک انسان غیر موفق است، اما فقط دوستان او هستند که می دانند او چه لذتی از لحظات زندگیش می برد و به قولی کاملا وجودی زندگی می کند.

استاد عکاس هنرمند و خلاقی دارم که به دلیل شرایط زندگی اش (که صدها دلیل می تواند داشته باشد) نتوانسته است از هنرش درآمد زیادی کسب کند. عکاسی می کند، آموزش عکاسی می دهد، پادکست درست می کند، از همه مهمتر از کارش نهایت لذت را می برد، اما همیشه آخر ماه نگران اجاره خانه اش است. 

آنچه اکنون هستیم، تلفیقی از ژن ها، باورها، مهارت ها، فرهنگ، تربیت و شرایط درونی و بیرونی، گذشته و حتی آینده است.

این تلفیق ها باعث می شود که زندگی هیچ دو انسانی، حتی دوقلو ها هم کاملاً شبیه به هم نباشد و سرگذشت های متفاوتی داشته باشند. یکی خط پایان را طی می کند و مدال می گیرد و دیگری نه. یکی هنجار شکن است دیگری نه. آنچه باید به آن باور داشته باشیم این است که خط کش موفقیت سنج را از روی مدالها برداریم و آدم ها را با آن نسنجیم. 

قطعا برخورد کرده ایم با آدمهایی در اطرافمان که به شدت اثر گذار و قابل احترام هستند. اما به دلیل شرایطی که داشته اند نتوانسته اند به حلقه آخر کسب ثروت دست پیدا کنند. اطراف ما پر است از انسان های شریف و صاحب اثر، که در گمنامی و فقر روزگار میگذرانند و قصه زندگی شان به پایان می رسد و حتی پس از مرگ هم شانس کمی دارند که نامی از خود به جای بگذارند.

چرا؟ چون آدم های روزگارشان هنوز به بلوغ درک و ارزش گذاری خیلی از توانمندی ها نرسیده اند. شاید ساز و کاری برای تبدیل همه استعدادها به پول یا معروفیت وجود ندارد و به پول نرسیدن آن شخص نباید باعث شود که قضاوت بی رحمانه شود.

به تعداد آدمهای این دنیا قله برای فتح وجود دارد. اما متاسفانه عوام برای کسی کف می زنند که قله های جلوی چشمشان را فتح کرده باشد. هیجان زده او را با انگشت نشان می دهند و هورا می کشند. اما فراموش نکنیم که پشت سر، بسیاری هستند که قله های سخت تری را فتح می کنند و در تنهایی برای خود جشن می گیرند، بدون آنکه دیده شوند.

 

اکرم رمضانی نژاد
مهر ۱۴۰۰

 
مشاوره و پشتیبانی