در حال بارگذاری ...
0
سبد خرید شما خالیست!
می تواند برای مشاهده محصولات بیشتر به صفحات زیر بروید :
خود سانسوری، نقاب خود را بردار!

حتما شما هم در زندگی خود بارها بین دوراهی قرار گرفته اید که حرفی را بزنید یا نزنید؟ آیا فلان حقیقت در مورد خودتان  یا حتی مخاطبتان را آشکار کنید یا نکنید؟ فلان نوشته، فلان انتقاد را بیان کنید یا نه؟  در خیلی از مواقع تصمیم می گیریم سکوت کنیم و کاری انجام ندهیم تا مورد قضاوت قرار نگیریم. یا کاری نکنیم کسانی که ما را دوست دارند، از ما بدشان بیاید. یا به دلیل متفاوت بودن و بیان آنچه واقعاً هستیم یا می خواهیم باشیم، موقعیت کاری و شغلی مان را از دست بدهیم. 
ترس از بیان  نظر واقعی ما آنقدر پیش می رود که در زندگی روزمره مان هم دارای دو نقش می شویم.  
 مثلا از غذایی خوشمان نمی آید ولی نقش دوم ما که می خواهد میزبان را خوشحال کند، این حس را کتمان کرده و از غذا تعریف می کند. 
یا مثلا در یک شرکت یا سازمان (بخصوص سازمانهای دولتی) از عملکرد مدیر بالادست خود راضی نیستیم و کلی نقد برای گفتن داریم ولی به جای اینکه حرفمان را بگوییم و سعی در اصلاح داشته باشیم، وقتی مدیر را می بینیم همه آن نظرات را قورت می دهیم و شروع به تعریف از عملکردش با آب و  تاب می کنیم.  
چشم! حتما! شما امر بفرمایید! قربان در خدمتیم. ( احتمالا گوشی را گذاشته و طرف را به فحش میبندیم.) 
در یک مهمانی نشسته ایم و جمع در مورد موضوعی بحث می کند و شما مخالف آن موضوع هستید اما بر خلاف عقایدی که دارید شروع به تایید می کنید که مبادا از آن جمع طرد شوید و یا مورد تمسخر قرار بگیرید. 
اسم این پدیده خود سانسوری است. نوعی نادیده گرفتن خود واقعی، نقش بازی کردنی که فکر میکنیم به نفع ماست اما نهایتا ضربه های عمیقی به درون ما میزند که ما متوجه نمیشویم. وقتی خود واقعی را نادیده میگیریم و نقابی از ریا و دروغ به صورت میزنیم و آنچه نیست را نشان میدهیم و طوری رفتار می کنیم که دیگران از ما خوششان بیاید در وهله اول نوعی خیانت به خود را  مرتکب میشویم که نتایج آن فاجعه بار تر از هر خیانتی است. خیانتی که باعث از بین رفتن علایق، احساسات اصیل و اعتقادات قلبی و حتی خلاقیت میشود. وقتی بر مبنای دروغ خود را در جامعه ای ظاهر میکنیم این دروغ مثل حبابی بزرگ و بزرگتر می شود و بالاخره روزی می ترکد و اول از همه سر خودمان خراب می شود. 
بعضی وقتا نقش بازی کردن تا حدی جدی می شود که طرف خود نیز نقشش را باور میکند. علایقش در راستای منافع زودگذری قرار میگیرد. زندگی اش صرف این می شود که به اهداف کوتاه مدت برسد. این آدم متاسفانه دچار دوگانگی شخصیت میشود. 
با عرض تاسف پدیده خودسانسوری به دلیل حوادث تاریخی که در کشور ما از قرنها پیش حادث شده، بسیار ریشه دارتر و عمیق تر از دیگر جوامع است. انگار در خون ماست که عقیده واقعی را نمایان نکنیم شاید به ضررمان تمام شود! 
 وقتی که دچار خودسانسوری فردی میشویم، وقتی که آنچه که در فکر و اعتقادات ماست را بیان نمی کنیم و خلاف واقعیت را نشان می دهیم، وقتی برای حفظ منافع سکوت می کنیم،  همه این ترسها باعث میشود اعتماد به نفس را به تدریج از دست دهیم و همیشه درگیر یک جنگ درونی باشیم که از نظر دیگران درست به نظر می آییم یا نادرست؟ لذا شکوه و بالندگی هیچگاه اتفاق نمی 
افتد.   این فرد هیچ تلاشی برای به چالش کشیدن خود نمی کند چون میترسد مبادا مغایر با خواست جامعه غالب باشد و مورد هجمه دیگران قرار بگیرد.  

متاسفانه باید گفت این ترس ها و خود سانسوری ها و  کنار کشیدن ها و سکوت های مصلحتی در جامعه ما برای زنان (بخصوص زنان تحصیلکرده که شغل دولتی دارند) بیشتر است. چراکه باید ها و نباید ها برای جنس مونث بسیار بیشتر است. این لباس را بپوشد یا نپوشد؟ فلان حرف مخالفی را بزند یا نزند؟  نوشته های خود را که حاوی اندیشه ها و احساسش هست را منتشر کند یا نکند. فلان عکس از چهره اش را  در معرض دید بگذارد یا نگذارد. ساده تر از آن بلند بخندد یا اصلا نخندد! این زنان در یک دوگانگی و یک جنگ دائمی به سر می برند تا مبادا وجه مثبت  اجتماعی خود را از دست بدهند. یا بدتر از آن شغل دولتی و موقعیت اجتماعی خود را از دست بدهند. چه بسا همه ما شاهد بوده ایم زنانی که بر کرسی مجلس نشسته اند توان بیان نظرات شجاعانه و مخالف دیگران را ندارند و چه تلخ که کمتر صدایی از آنها به گوش می رسد.  
وقتی زنی نتواند آنطور که واقعا هست زندگی کند و و آنچه که می اندیشد را با آسودگی بیان کند، به  یک شخصیت دنباله رو و ضعیف تبدیل می شود که آرام آرام کنار گذاشته شده و جدی گرفته نمی شود و بدتر از آن  فرزندان ضعیف تری را نیز به جامعه تحویل می دهد.  
متاسفانه بد اخلاقی هایی که در شبکه های مجازی وجود دارد باعث می شود که قضاوت های بی رحمانه در مورد زنان بیشتر باشد و زنان بیشتر در انزوا فرد بروند و رفته رفته  فراموش کنند می توانند توانمندی های بالقوه خود را رشد دهند و مثمر ثمر باشند. فراموش می کنند که این قدرت را دارند که ترانه درونی خود را آنطور که واقعاً وجود دارد بسرایند نه آنکه  پوششی از احتیاط دائم بر تن کنند و در لفافه به سر برند! 
آنچه بعد از خواندن چندین مقاله در مورد خود سانسوری یاد گرفتم این بود که نباید به بهای خوشنودی دیگران خود واقعی مان را تاراج کنیم. یاد گرفتم قاتل خلاقیت و عامل اغلب تنش های روحی خود سانسوری است. نهایتا یاد گرفتم به  به خودم وفادار باشم. 

به قول مصطفی کیان: 


" خودسانسوری برای این است که محبوب واقع شویم، چراکه می خواهیم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم، تا دوستمان داشته باشند. اما طبعا به ازای هر دلی که به دست می آوریم باید تکه ای از روح خود را  بکنیم. " 

شوپنهاور می گوید:

 
 نیمی از نگرانی ها و اضطراب های ما مربوط به نظر دیگران است. ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم. 

مارتین بوترکنیگ: 


مرگ تو درست از زمانی آغاز می شود که در برابر آنچه مهم است سکوت می کنی. 

 میگل اوناهونو: 


در فضای روشنفکری جدید، شیدایی زایدالوصفی نسبت به اصلیت و اصالت بودن می زند که در رفتار و کردار روشنفکران احساس می شود. همه ما خوشتر داریم که بر خطا باشیم ولی در زمره خواص، تا بر حق باشیم ولی در زمره عوام. 

نویسنده: اکرم رمضانی نژاد 

 
مشاوره و پشتیبانی